تبلیغات
همکلاسی های علم و فن - امید رهایی نیست وقتی همه دیواریم.......
 
همکلاسی های علم و فن
درباره وبلاگ


وبلاگ گروه کامپیوتر دانشگاه علم و فن ارومیه

مدیر وبلاگ : آقای تکنولوژی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
آری همه دیواریم.......من جمله

بارها گفته‌ام این شهر باغ ندارد.......
بهار ندارد
بهار نارنج ندارد
و آدم اگر دلش بگیرد
دردش را به کدام پنجره بگوید
که دهانش پیش هر غریبه‌ای باز نشود
؟؟؟

پ ن:

بچه که بودیم ، بستنی هایمان را گاز می زدند غوغا به پا می کردیم....
چه بیهوده بزرگ شدیم !
روحمان را گاز می زنند ، فقط لبخند می زنیم...........
بهار من گذشته شاید

پ ن1:

دختره ۱۳سالشه استاتوس گذاشته :
خیلی سخته ببینی دستای عشقت تو دستای یکی دیگه س !
o_O
من ۱۳سالم بود صبح تا شب یا درس میخوندم و یا کار میکردم...

پ ن 2:

خــدا جان ؛
بیا بلندی های دلم را
از بند رژیم اشغال گر نفس آزاد کن ...

پ ن3: ربنا لاتغض قلوبنا،جشن بندگی برپاست،التماس دعا

پ ن3و یکم: این بار بشکن بغضمو،فکر غرورم نیستم،کی گفته این خاهش منو تو چشم تو کم میکنه؟؟این التماس آخرم خیلی بزرگم میکنه!

پ ن4:

Kime bu gurur? Say, ölenlerin yeri kaç karış..





نوع مطلب : از هر سو، 
برچسب ها : ماه عسل، امید رهایی ندارم، بهار من گذشته شاید،
لینک های مرتبط :

       نظرات
سه شنبه 25 تیر 1392
m 2 f
چهارشنبه 26 تیر 1392 11:32 ب.ظ
هله عاشقان بشارت که نماند این جدایی
برسد وصال دولت بکند خدا خدایی

ز کرم مزید آید دو هزار عید آید
دو جهان مرید آید تو هنوز خود کجایی

شکر وفا بکاری سر روح را بخاری
ز زمانه عار داری به نهم فلک برآیی

کرمت به خود کشاند به مراد دل رساند
غم این و آن نماند بدهد صفا صفایی

هله عاشقان صادق مروید جز موافق
که سعادتی است سابق ز درون باوفایی

به مقام خاک بودی سفر نهان نمودی
چو به آدمی رسیدی هله تا به این نپایی

تو مسافری روان کن سفری بر آسمان کن
تو بجنب پاره پاره که خدا دهد رهایی

بنگر به قطره خون که دلش لقب نهادی
که بگشت گرد عالم نه ز راه پر و پایی

نفسی روی به مغرب نفسی روی به مشرق
نفسی به عرش و کرسی که ز نور اولیایی

بنگر به نور دیده که زند بر آسمان‌ها
به کسی که نور دادش بنمای آشنایی

خمش از سخن گزاری تو مگر قدم نداری
تو اگر بزرگواری چه اسیر تنگنایی


توی همه دلتنگی ها و تنهایی ها، خدا پنجره باز اتاقت باشد...


efcengineering.mihanblog.com
m 2 f/یک عمر به کودکی به استاد شدیم
یک عمر ز استادی خود شاد شدیم
افسوس ندانیم که مارا چه رسید
از خاک برآمدیم و بر باد شدیم
چهارشنبه 26 تیر 1392 08:23 ب.ظ
گاندی میگه هر کاری که انجام بدی تو زندگیت نا چیزه ولی خیلی مهمه که انجامش بدی چون که غیر تو کسی انجامش نداده.


من که تو رو دارم.میدونم که پنجره ای دارم که رو به تجلی باز است
m 2 f/یاد شعر سهراب افتادم!!!یادش بخیر و گرامی
پشت دریا شهری ست که درآن پنجره ها رو به تجلی باز است
چهارشنبه 26 تیر 1392 06:09 ب.ظ
ای نفس اشغالگر نویسنده ما رو ول کن
بی شر.. بی شر.. بی شر..
m 2 f/خخخخخخخخخخ
،یه تظاهراتی برات دارم!!!!!!توپ!!!!!!!!
چهارشنبه 26 تیر 1392 04:40 ب.ظ
این قالب جالبه
m 2 f/خداروشکر که پسندیدین!دست آقای تکنولوژی درد نکنه
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر