تبلیغات
همکلاسی های علم و فن - "ان انزلناه فی لیلة القدر" شب استغفار شمع‌ ها ...
 
همکلاسی های علم و فن
درباره وبلاگ


وبلاگ گروه کامپیوتر دانشگاه علم و فن ارومیه

مدیر وبلاگ : آقای تکنولوژی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
الهی العفو

هوالمصور
پاک سرشتان سلام،
تک تک لحظات و ثانیه های بندگی گوارای وجودتون باشه و مقبول حضرت حق تعالی....انشاالله،چند خطی با من همسفر باشین
امشب باید یه چیزایی بگم بهت که سنگینیش کمتر شه،،میخام بی پرده حرف بزنم اینجا کسی با من غریبه نیست.......غریبه هم باشه عیب نداره بذار اونم بشنوه،چقدر دنبال یه همچین بهانه ای بودم...من مقصرم خودم میدونم،،همه روزامو خودم شب کردم...

باید این عادت را به باد بسپارم، این قضاوت تلخ برای تك‌ تك لحظه‌ ها و روزهای نیامده . قضاوت فقط از توست. باید بی ‌قضاوت باشم. آن‌قدر به دوردست‌ها نگاه كردم كه تمام ساعت‌ های نزدیكم دور شدند. خوش ‌بختی ‌ام مندرس شد و پوسید. آن‌ قدر به دورِ جهان چشم دوختم كه همین حوالی روزها را، همسایه ‌های در دسترس را بی ‌زندگی از دست دادم و برای همه فرصت ‌ها دیر شدم، دور شدم. اكنون شب بیدار شدن از خواب‌ هاست. شب خفتن نیست. شب بیدار ماندن و به خود آمدن است. اكنون با گفتن نام تو به تصمیم ‌های تازه می ‌اندیشم.
در این شب كه پر از صدای استغاثه شمع‌ها و گریه پروانه‌های عاشق توست، حس می‌كنم خوش‌بختم، نه سردم است، نه باران‌های گل‌آلود چترم را لگد می‌كنند. نه از صدای آرزوهای نیامده می‌ترسم، نه هراس ناكامی‌های جهان را یك به یك در كمینم. خوش‌بختم. در اتاقم بر روی سرزمین سجاده تك و تنها، باران مهر تو می‌بارد. اتاق را در آغوش می‌گیرم و بر بال سجاده به ملكوت پرواز می‌كنم. تمام فرشتگان با لهجه‌های آسمان‌های دور، با من هم پرواز می‌شوند.
چه روزها كه بر من گذشت.......هیهات که هیهات........ خواب‌ هایی كه دیده بودم، تعبیر نشد و گناه و خطا تمام كردارم را از هم پاشید.و روزها گذشت، نه تو بر من خشم گرفتی، نه ساعت نزول بركت‌ها تغییر كرده. فقط این نیست. اینكه فراموش كردم به آغوش شكرگزاری تو هر لحظه روی بیاورم. فقط این نیست كه از كنار نگاه عاشقانه تو پر طمطراق و سر به هوا رد شدم. چیزهای بیشتری برای گریه كردن دارم برای از شرم، به زبان نیاوردن، اما تو مثل همیشه خبردار هستی و من نمی‌دانم پس از بی‌قضاوتی دست‌هایم، پس از استغفار و ثنای تو آیا به رهایی بی‌گناهی و عافیت می‌رسم.
مگر نمی‌دانستم لحظه‌ها چشم‌های نگران و بینای تواند؟ مگر خبر نداشتم كه اوقات را اراده تو میان شهرها و كشورهای جهان تقسیم می‌كند؟ چه جاهل بودم در اعتقاد خویش به بادها و دعاهای سرنوشت. چه هراس بیهوده‌ای بود كه سفره مرا می‌گسترد و جمع می‌كرد بی‌آنكه یقین به رزق بی‌كران تو داشته باشم. چرا گمان داشتم كه باید تمام پشتِ پنجره‌ها بایستم و روزگار را تعقیب كنم برای نصیب خویش؟ چرا از فراموشی مهر تو به سمتِ خلوتگاه تو را خواستن نمی‌گریختم؟ چرا از تو، شفای گریز از وسوسه‌ها را درخواست نمی‌كردم.
اكنون باز هم تویی كه باید مرا عفو كنی. هر كجا كه ترسی از بی‌نصیبی داشته‌ام، جسارت به تدبیر تو بوده است. با وجود آن همه روشنایی نیاموختم كه دستان تو برای آروزهایم كافی است. من چه بی‌نگاه بودم كه رستگاری زودرس خود را از آغوش تو نمی‌فهمیدم. تو صبح بودی من، ولی تاریك در جوار حضور تو نفس می‌زدم. چه قدر صبر كردی، تا سرانجام به لبخندت چشم دوختم. دانشت را ایمان آوردم. پیش چشمان تو سال‌های سال از تو دور بودم. چه صبری داشتی كه تا امروز همواره با من سخن گفتی. تمام این ایامِ گنه‌كاری مرا دوست داشتی. مرا دوست... .
این كتاب قدیم كه تمام حرمت نام تو در اوست، پشت و پناه من است. پا در میانی امشب برای گذشتن تو از خطاهایم، بر دوش این كتاب است. این كتاب را كه سخنان ازلی و ابدی توست، بر سینه می‌فشارم و به شفاعت اشك‌های خویش به درگاه تو می‌آورم. چه مهربان بوده با من، همیشه این كتاب! چه رازها بر من گشوده، چه خطاها از من بخشیده، چه بلاها از من دور كرده. امشب كه تمام القاب و عناوین متبرك را بر لب آوردم تا تو به سوی من نگاهی بیندازی، بی‌تاب شنیدن صدایت كتاب تو را بر سر می‌گیرم و به تمجید بلند بالایی‌ات عذرخواه تو می‌گردم. اكنون امیدِ آن است كه مرا ببخشی. اكنون با من سخنی بگو از كلمات عاشقانه و جاودانه خویش. حتماً باید سخنی از اجابت دعای من بگویی، وقتی صدایی را برای دوختن لب‌های تردید می‌خواهم. مرا در میان گریه‌ها و الغیاث‌ها رها مكن. روزی سه بار دست‌هایم را شسته‌ام تا خانه‌ات را در بكوبم. پیر شدم در فریادهای «تنها تو باید باشی»،به وحدانیت خودت قسم که پیر شدم. اكنون از گناهان خویش خسته ام. تو مرا به منزلِ دوری از ابلیس ببر.
كتاب را می‌گشایم. واژگان مقدس آغاز می‌شوند. با من حرف می‌زنند و مرا از اسارت وقیح ندانسته‌ها می‌رهانند. جواب‌های شگفت رخ می‌نمایند. سؤال‌های غریب محو می‌شوند و تردید‌های بیهوده را طنین مصمم جملات، لگدكوب می‌كند. من این كتاب را دوست دارم. كتاب را می‌گشایم. ناگاه «صدای تو را دریافتن»، در اتاق می‌پاشد. از پشت این صدا سرك می‌كشم. دست‌های خالقانه تو را می‌بینم كه واژگان را كنار هم می‌نشاند و سرنوشت مرا رقم می‌زند و فصل‌های مرا به ارتعاش در می‌آورد تا نغمه‌های خوش‌بختی‌ام را در همه گوشه‌های زندگی بشنوم.
چه باران شفایی از آسمان تو می‌بارد بر سطح ادراكم. چه بی‌دریغ پشت پنهان كلامت را می‌بینم و اشاراتِ صدایت را بی‌هیچ ابهامی می‌فهمم. تنها از تو بر می‌آید كه با واژه‌هایی نه چندان بعید، روزها و هفته‌های عمر مرا پیش‌گویی كنی. باید برای از بر كردن حقایق تو مهیا شوم. آیا كسی به صراحت تو كلمات ساده را می‌تواند به رخساری فرمان‌روا بدل كند؟ نام تمام فصل‌ها و روزهای هفته، نام تمام گل‌ها و میوه‌ها، تنها از زبان تو آیه‌های مقدس می‌شوند. كتاب‌ات پیغامِ بی‌شكِ پذیرفتنی است كه خود تنها گواه راست بودن خویش است.

مرا ببخش بخاطر تمام روزهایی را که جز تو را تنفس کردم................مرا ببخش اگر ادراکم را دانسته تسخیر جز تو کردم و من مقصرم خودم میدونم...

پ ن: دورترین فاصله ها نزدیکن،،شرطش اینه که تو مقصد باشی
پ ن 1: تمام خندهایم نذر چشمانت " یا ابولفضل "
پ ن2:

در ره منـــزل لیـــــــلی کـــــه خطـــــر هـــاست در آن...

  شـــرط اول قـــدم آنــــست کـــه مجـــنون بـــاشـــِی


پ ن3: تواین شب های قشنگ میون عشقبازی هاتون با خداتون به شرافت علی(ع) و به حیای فاطمه(س) ما رو هم دعا کنین!!!!!!!!
پ ن4: واقعیتش اینه که ما هیچ چیز نداریم، جز اینکه بگوییم: خدایا! تو به خودت نگاه کردی و به ما دادی؛ حالا هم به خودت نگاه کن و ادامه بده.

در کلام معصومین (ع) است که: خدایا تو هیچ وقت به خاطر استحقاق به ما نداده‌ای که حالا به خاطر بدی ما بخواهی پس بگیری.

(بهار رویش، ص137)

پ ن4و یکم:امشب می بخشمت

پ ن5:yardım et allahım
yol göster allahım
ne olur kurtar beni bu anılardan
yardım et allahım
yol göster allahım



تجلی نور ماه

در این شب های وفا،،فقط التماس دعا




نوع مطلب : از هر سو، 
برچسب ها : ان انزلناه فی لیلة القدر،
لینک های مرتبط :

       نظرات
شنبه 5 مرداد 1392
m 2 f
پنجشنبه 10 مرداد 1392 05:35 ب.ظ
التماس دعا دوستان عزیز
امید وارم ما رو هم تو اون لحظه ها که بک یا الله می گفتین یاد کرده باشین
چهارشنبه 9 مرداد 1392 12:40 ب.ظ
التماس دعا داریم از همکلاسی هایمان.از ما هم یادی کنید......
m 2 f/محتاجیم به دعا
شنبه 5 مرداد 1392 10:36 ب.ظ
التماس دعا دارم از دوستانم، منو هم فراموش نکنید ،...
این چند روز برام پنجره بودی . تو این شب‌ها برای انچه آرزویش را داری دعا میکنم مهندس
دوست من گذشته برای من چیزی جز شعرهای فراموش شده نیست که باد ورقهای مرا با خود برد ...
مجیک و امیرام منو هم با خودت ببر ،
m 2 f/علی یارت بزرگوار
التماس دعا
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر