تبلیغات
همکلاسی های علم و فن - آمدم ای شاه ... پناهم بده
 
همکلاسی های علم و فن
درباره وبلاگ


وبلاگ گروه کامپیوتر دانشگاه علم و فن ارومیه

مدیر وبلاگ : آقای تکنولوژی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
اومدن بلکه هواییشون کنی

هوالشافی
دوستان من "سلام" ،حال همه ما خوب است اما تو باور نکن... ،و من آرزومند اجابت بهترین آرزوهاتون هستم!!شب و روزتون بخیر و زندگیتون آباد....
این پست رو خیلی وقتاست که میخام بذارم،،،هست یه هفت،هشت ماهی که میخام اساسی گله کنم از ارباب!!!!!نیما اومد گفت "تو را من چشم در راهم شباهنگام".... آقای من؟؟؟؟؟شب و روز به انتظارم که بطلبی!!!
و به نام خداوندی که همین نزدیکی هاست...                              "السلام علیک یا علی بن موسی الرضا"

چقدر سخت است نوشتن برای کسی که هر چه در خوبی اش بنویسی عادی است… هر چقدر مدحش می کنیم قبلا مدح شده و هر چقدر ثنایش را می گوییم در ثنایش سروده اند و خوانده اند و نوشته اند… و همین است که هر چه خوبی هست را با خیلی خیلی خیلی هم پیشوند دار کنیم… باز از عهده وصف این بزرگان بر نخواهیم آمد… آری… امام رئوف… من چگونه برایت بنویسم و چگونه برایت بسرایم و مشق دل را نقش کنم… وقتی هر چه می گویم باز هم کم است و دل را رضای نمی کند… دلم خوش است که رضایی آقا… می دانی چرا؟… یادم نرفته هنوز زن میانسال سرطانی را که جلوی پنجره فولادت با زبان ساده گفت: آقا تو را به که دوست داری شفایم بده… هفته نشد که گریان آمده بود حرم… آری… آقا من خوب می دانم که شما به لهجه و زبان و قوم و نژاد نگاه نمی کنی… دست شما در دل ماست… و آقا خدا می داند که ین نوشته را فقط دلم برای شما می نویسد و بس… دوست دارم اینقدر در این نوشته از مهربانی هایت بگویم تا انگشتانم از حرکت بایستند… بگذار هر که می خواهد هرچه می خواهد بگوید… آقای عزیزم… من جز تو کسی را ندارم… خدای تو بر من ناظر است… و می داند… اینبار نه به جان جواد قسمت می دهم… نه به جان مادرت فاطمه… آخر رمز بین ما همین دو قسم بود آقا… یادت هست بالم پر کشیده بود… یادت هست شکسته بودم پشت پنجره فولادت… آقا شما یادت هست… من بیچاره غافلم که اگر نبود نور تو تا ابد کور شده بودم… تا به حال شاید… هزار توبه ام را آورده ام زیر گنبد طلا … کجاست همدم و مونسی چون شما که باز هم از پشت ضریحش با لبخند پذیرایی ام کند… خیلی سخت است نوشتن کلماتی که روحشان در آستانه شکاف حروف است… اما تا درجه آخر می نویسم… می نویسم… ای امام رئوف… من سرطان ندارم، من قلبم بیمار نیست، معلول نیستم، چشم هایم نابینا نیست، گوشهایم می شنود و هنوز حرف می زنم… این به پهنای صورت اشک ریختنم از هیبت توست… من به التماس دنیا نیامده ام… آمده ام… فقط نگاهم کنی… و زیر قطره اشکی که دائم برای فاطمه در چشمت موج می زند هزار بار غرق وجودت شوم… که بوی کربلا می دهی…
یا امام رئوف… تو مادرت زهراست… پدرت علی… نسبت می رسد به نبی… ما تا هفت نسل شیعه بودنمان همه در تو خلاصه شده است یا ثامن الحجج… و دلمان هوای مدینه و گنبد سبز نبی را که می کند … نگاه می کنیم به ضریحت… هوای بقیع که میکنیم ضریحت را به آغوش می کشیم و بوسه می زنیم… هر چه عقده ماست بوسیدن بقیع… همینجا کنار ضریح تو خالی می کنیم… اینجا کنار تو یا فاطمه را بلند می گوییم و کسی نیست که زیارت عاشورای ما را پاره کند… آری…آقا… ما هوای کربلا که می کنیم… پاها را برهنه می کنیم، قلب ها را به دست می گیریم…به نقل سهراب چشم ها را می شوییم… و تنی خسته و درمانده می آییم کنج حرمت دو زانو می نشینیم … می نشینیم بر دو کنده زانو… تا حسین بار دیگر از ضریح تو باریمان قرآن بخواند… نگفتم که به سقاخانه که می رسیم… تمام کربلای ما می رود کنار لب تشنه علی اصغر … چه پنهان از شما آقا… هوای کربلا که می کنیم… میان صحن انقلاب… باید از حرم ابوالفضل گذشت تا به حرم حسین رسید… آری… بوی دست های بریده عباس را کنار آب خنک سقاخانه میتوان شنید… صدای گریه اصغر را… و کمینه تر گویم کربلای ما را تو می دهی آقا… ما تا به حال هیچ غریبی را به این حبیبی ندیده ایم آقا… راستش را بخواهی… این جمله را پس می گیرم… ما اندازه حب شما نبوده ایم… و شما هزاران بار فراتر از محبوبی…

نه آنقدر سپیدیم که کبوتر باشیم… و نه به خود اجازه می دهیم در نومیدی و سیاهی بمانیم… وقتی نور رضا می تابد… وقتی آفتاب هر روز از رضا اذن طلوع می گیرد و بر زمین خراسان بوسه می زند… وقتی رخصت برامدن خورشید به دستان توست… ما را هنوز امید هست… بیچاره آنهایی که چون تویی ندارند آقا… تمام هویت ما تویی امام رئوف… و ما بی رضا هویتی نداریم… جایی که اینقدر بی رضا تاریک است را با هیچ چراغی نمی توان روشن کرد… خورشید هم گاهی هوس می کند بپیچاند… اما مگر نه این است که آقا به واسطه شما حجت خداست که آفتاب بر می آید و غروب می کند… ماه بر می آید و غروب می کند… و ابرها در گردشند و رمین می چرخد… آسمان بر زمین نمی افتد و زمین رها نمی شود… جنبدنده ها از سر لطف توست که روزی می خورند آقا… سنگین است این عبارت که بگویم… بی تو همه ما از قبل و بعد مرده ایم… تو آب حیات مایی رضا…


رضا جان… شما چه کرده ای با این دل ما… پدرم از پدرش و پدرش از اجدادم همه می گفتند ما همه چیز وجودمان از رضاست… چه حکایتی است که تمام نسل ما مدیون توست آقا… فیض الله جاری است در وجود شما… به قدمت قدیم ترین ممکنات و عظیم ترین حادثات… ما چه چیزی را نگاه کنیم که توقیع تو زیر فرمان اعطایش نباشد… آری… آقا تو در وجود ما چه کرده ای…این چه رازی است و چه جذبه ای است که در حقیقت ما ریشه کرده است… شکوه عشق تو را نه من ، نه هیچ کس دیگری نمی تواند منکر شود… اگر سرمان بلند است به خاطر بلندی مناره های توست… و اگر سینه مان فراخ است از عطر پیچیده تو در صحن های حرم است… به باد صبا بگویید سحرها حرم آقا نیاید که شرمنده می شود… در جایی که امام عصر به نماز ایستاده است کسی سراغ باد صبا را نمی گیرد… مشک و عود و عنبر گدای عطر ضریحت هستند و… گویی حرمت دریای حیات است… و ما ماهی های افتاده بر خشکی… بر روی خاک گرفتاری ها به جان دادن مشغولیم و شمایی که با طلبت ماهی قرمز وجود ما را به بحر معرفتت دعوت می کنی… نفسمان گرفته آقا… ماهی کوچک غلطان بر خاکت را نجات بده…

آقای من میلاد مسعودت بر تمام دلباختگانت مبارک


شاه مشهد

پ ن :

دکترم گفته مریض است دلش را ببرد گره  بر پنجره فولاد خراسان بزند.... یا ضامن آهو


پ ن1 : اینکه مقصد کجاست اهمیتی ندارد،کشتی می رود تا باد احساس بیهودگی نکند...
پ ن2 : جانب مسجد اگر کم رفتیم
سوی میخانه دما دم رفتیم
بعد از این گوش به واعظ نکنیم
به جهنم که جهنم رفتیم
پ ن3 : روزهای سختی در پیش روست بگذار تو را پس انداز کنم
پ ن 4 : کم تر از آهو که نیستم میشه ضامنم بشی...
پ ن5 :آنقدر در میزنم تا در به رویم وا کنی
آقا؟؟؟؟عجیب دلم گرفته برایت..




نوع مطلب : از هر سو، 
برچسب ها : میلادت مبارک شاه خراسان...،
لینک های مرتبط :

       نظرات
یکشنبه 24 شهریور 1392
m 2 f
چهارشنبه 20 فروردین 1393 08:21 ب.ظ
از چی بگم من که ذهنم قفل کرده،دقیقا یه ماه گذشته از دیدارمون،کاش زمان ب عقب برمیگشت،هق هقم میگیره وقتی اون لحططات یادم میوفته،خدا قسمت همه ی حسرت کشا کنه ایشالا
مارو هم فراموش نکنین دعا کنین
التماس دعا ک
یکشنبه 31 شهریور 1392 08:59 ب.ظ
میلادش مبارک
التماس دعا
m 2 f/صبح بخیر.........
دوشنبه 25 شهریور 1392 06:17 ب.ظ
گلدسته ات
کهکشانی است
که سیاهی شهر را تکذیب می کند
پیرامون تو همه چیز بوی ملکوت می دهد؛
کاشی های ایوانت
و این سوال همیشه
که چگونه می توان آسمانها را
در مربعی کوچک خلاصه کرد.
و پنجره فولاد
التماس های گره خورده
و بغضهایی که پیش پای تو باز می شوند...
دوشنبه 25 شهریور 1392 11:41 ق.ظ
میلاد با سعادت هشتمین اخترتابناك آسمان امامت و ولایت

حضرت علی بن موسی الرضا(ع)

رابه پیشگاه با عظمت امام عصر زمانمان مهدی موعود (عج)

و همه عاشقان آن حضرت تبریك و تهنیت عرض مینمایم



السلام علیك یا علی بن موسی الرضا



التماس دعا
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر