تبلیغات
همکلاسی های علم و فن - یک سال گذشت!
 
همکلاسی های علم و فن
درباره وبلاگ


وبلاگ گروه کامپیوتر دانشگاه علم و فن ارومیه

مدیر وبلاگ : آقای تکنولوژی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
سلام به عزیزان

می خوام چند قدمی رو در کنارتون باشم

ای اونایی که با ما قدم میزنید , با ما همراه باشید.

یک سال از شروع به کار ما گذشته, یکسال از شروع اولین روز های وبلاگ نویسیمون گذشته یک سال از شروع دوران کارشناسی گذشته و شاید یک سال از عمرمون گذشته.


بیاین یه سری خاطره رو با هم مرور کنیم.


ترم یک

مهر ماه

اولین مطلب وبلاگ رو شنبه 15 مهر 1391 زدم و اونجا بود که همکلاسی های علم و فن متولد شد , بعد از خاطره های خوش یه سری همکلاسی ( یادش گرامی )

ترم اول با درس ریاضیات گسسته دکتر خیبری!!!
کلاس پر هیجان حاج آقا صاحب الزمانی
اولین پ.ن ( پی نوشت ) که تو وبلاگ همکلاسی های علم و فن نوشته شد در مورد کسی نبود جز اوستان   با این مظمون :

                                پ.ن: اون دختر کشت خودشو تو کلاس یکی اونو نجات بده!

درس شیرین دکتر مولایی معادلات و الدیفرانسیل
اولین گمانه زنی ها از اینکه دیفرانسیل رو بارها باید بخونیم....

اولین لفظ جایگزین به جای استفاده از اسم اشخاص رو تجربه کردیم که نصیب همکلاسی خوبم اعیانی شد ( میس کپیان )!

گرافیک رایانه ایی و پروژه های هملاسی هایم

آبان ماه

اضافه شدن اولین نویسنده جدید ( سجاد عزیز ) که اخیرا دیگه به دلیل مشکلات کاری نمی تونه بیاد

پنجشنبه 4 آبان 1391 انتصاب دکتر پسته به ریاست دانشگاه علم و فن

مسابقات برنامه نویسی دانشجو رو هم برگزار کردیم

اولین شعر وبلاگ همکلاسی های علم و فن

حضور خوش رنگ اعیانی............................

اولین پیشنهاد من به همکلاسی هامون برای راه اندازی جامعه مجازی دانشجویان ( مخالفت های شدید سفیده برای ضایع کردن من ! به ما نمی خوری...)

استارت کلاس های هم اندیشی و آموزش توسط همکلاسی های عزیزمون

اضافه شدن دومین نویسنده خانوم اوستان

یا خدا ویدا و حجم بسیار زیاد مطالبش, که رونق وبلاگ ما شده بود

اضافه شدن سومین نویسنده مجتبی عزیز

آغاز دوران پیوند دو نو کفتر قناری ( پاشا جون دوست دارم )

یکی از باحال ترین اتفاق ها یی که افتاد پیرامون نوشته من بود    :   پ.ن:چه لاک خوشرنگی چه دوست پسر خوبی!  جمعه 19 آبان 1391
اون موقع سفیده هنوز داشت تلاش می کرد من و خراب کنه نمی دونم چقدر موفق شده شاید تونسته موفق بشه شایدم اصلا نتونسته  روز شنبه که رفتم دانشگاه مرتضی اومد گفت چرا در مورد سوگیل من این طوری نوشتی .....!!!!  بعد از اون مینا اومد ابراز نارضایتی کرد و من تنها و تنها داشتم با صدای بلند قه قه می زدم و به خودم درود می فرستادم

استفاده جابر از کلمه 3 مرگ مغزی برای اسم گروه برنامه نویسیمون.

چهار شنبه 24 آبان اضافه شدن نویسنده جدیدی با اسم پاشا ( جوجوی من )

مسابقه هر کی زودتر بیشترین مطلب رو بزاره بین ویدا و جابر ( لووووووووووووووووووول )

اضافه شدن نویسنده جدید تحت عنوان یلدرم ( داریوش عشقم )

تجربه ورود شخصی جدید؛ مجگان پیشی! و البته اتفاقات پیرامونش و گذشته ایی که داشت رفتار های سفیده و .....

دعوت های من از همکاری همه دوستان و حرف و حدیث ها ...

آذر ماه

ترک اتفاقی و بی دلیل مجگان ؛ به دلیل حرف و حدیث ها و شاید دلایل شخصی خودش....

فوت عموی محترم خانوم اوستان و اتفاقات پیرامونش که ویدا فکر می کردم من باعث این جریان بودم وای که چقدر ویدا از من بد گفت یا خدا این بچه رو مگه میشد آروم کرد و باهاش حرف زد جابر هم هی بنزین رو آتیش می ریخت

داریم به فصل امتحان ها نزدیک میشیم

برخورد رو در روی من و سفید جلسه ایی که همه سنگ هامون رو با هم وا کندیم, عجب روزی بود به تعبیر برخی از کارشناسان دمثل این بود که متفقین داشتین به متحدین بحث می کردن انگار 5+1 جلسه داشتش کلی نگاه داشتن جلسه ما رو مخابره می کردن که سر آخر او رفت من رفتم و او هم قدم دوستان دگر من هم با ....

خبر بسیار بد درمورد خود کشی آماندا تاد و بحث های پیرامون این مثله

اخبار کذب در مورد پایان دنیا در شب یلدا ( لول به این حرفا )

دی ماه

برنامه امتحانات

داستان اعتماد من به اون , داستان عشق اون یکی به یکی دیگه

بهمن ماه

آغاز ترم جدید


وای که چه روزهایی داشتیم.
بدون شک و تردید با تمام جرات می تونم بگم از تمام همکلاسی ها برای من یه یادگاری مونده.

شاید بعضی ها دلشون نخواد اسمی ازشون برده بشه یا چیزی درج بشه ولی به صورت خیلی خصوصی به یه سری چیزی اشاره می کنم.


با جابر شروع کنم: رفیقی که همیشه پشت سر و جلوم بود همیشه و همیشه اون قدر خاطره ازش زیاده که حد و اندازه نداره.
مجید: حرفی برای گفتنش نیست.
اوستان: اولین چیزی که ازش یاد میاد جلسات اول یه بار بد جور ناراحتش کردم که کلی به خاطرش ازش معذرت خواهی کردم بعدا
سلیمی: از ماه دوم با گفتن بله های جالبش و اون استایل ایستادنش کلی خندیدم که امیدوارم ناراحت نباشه.
حمید: ههههه پسری که تو کلاس کسی چیزی ازش ندید ولی ما در خفا چیز ها ازش دیدم
مجتبی: رفقیق ساده لوح
مرتضی: خفن ترین خاطره که از مرتضی دارم جریان مشهد رفتن و سرکار گذاشتن همکلاسی ها بود.
سعید: یه جوری سر خرید ماشین کلی بهم کمک کرد البته ناگفته نماند که شب ها و روزهایی با هم داشتیم
مرتضی ( دومی): پسری با حال کلی خونشون رفت و آمد کردیم
حامد: آرشیو فیلم های سینمایی خارجی
فاروق: معتاد فیلم ، درس خون، کار کن
اعیانی: تجربه، اعتقاد، جسارت، مردانگی، رفاقت، صمیمیت ....
اسماعیلی: بحث بسیار سنگینی که تو ماشین با هم کردیم، هههههههه
مصطفایی:وای هنوز از دستم شاکیه
هاشمی:اون روز بعد از اینکه مراقب از کلاس بیرونش کرد و بعدش که مثل ابر بهاری میبارید
ویسی: وای ددم وای، شخصیتی اثتثنایی و اون روز که با هم صلح کردیم
داریوش: عاشق زخم خورده، سختی کشیده
ارصلان: پیوست من
کوسه لو: بهترین شرایط یه پسر یا شاید یه مرد
آبادی: گاهی ازش ناراحت گاهی بی تفاوت، در هر صورت بزرگمونه
نادری: خیلی وقتا چیزایی بهم یاد داده که تجربه کردنش خیلی ازم انرژی قرار بود بگیره
مرادی: کلی راز نگفته
زینی و یادگاری: جریان بسیار خننده دار یکی از نوشته هام در مورد لاک
اسکندری:خاطره خاصی ندارم به جزء امتحان زبان که به من گفت زود تر از تو اومدم بیرون ولی گند زدم
امیر حسین: خاطره جالب شب های امتحان بود که تلاش می کرد از خواب بیدارم کنه که تیرش به سنگ می خورد
سوران: کلا در نظرش گیم


و همه عزیزان دیگه.

اولین ترجمه متن آهنگ خواننده تو وبلاگ همکلاسی های علم و فن توسط جابر نازنینم

اوج مسابقات جابر و ویدا در وبلاگ ( مسابقه هرکی زودتر بیشترین مطلب رو بزاره )

شروع جلسات زیر زمینی انتخابات شورای شهر


اسفند ماه

خرید ادکلن کولد برای خودم به مناسبت روز ولنتاین و تقدیم کردنش به خودم

اتفاق تعجب بر انگیز برخورد یک شی مشکوک به چشم لیلا!!!

قصد من و مجید برای شروع به کار در شرکت لبخند ( شما قبلا پروژه دانشجویی نوشتین ؟ دست مزد من از بالا میاد ...)

حضور یک نویسنده دیگر با نام ام 2 اف ( مجید دلبندم )

مسابقات وبلاگ ما رنگ تازه ایی گرفته مجید مطلب ترکی میزنه ویدا 10 تا مطلب ترکی می زنه روی مجید رو کم می کنه جابر 15 تا مطلب انگلیسی و 10 تا مطلب ترکی می زنه روی هر دو رو کم می کنه

سال جدید و هفت سین کامپیوتری ما

اون روزا اوضاع این جوری نبود زلی بهتر بود , ویدا جنگنده تر بود, لیدا مهربون بود, لیلا سعی می کرد غریبه بمونه, نسرین بله بله می گفت, حامد همراه بود, فاروق فیلم میداد, سوران بازی سازی می کرد, مرتضی بمب خنده بود, اون یکی مرتضی تو فاز عرفان و ازدواج بود, مینا درگیر دماغش و بی افش بود, نفیسه کلی یال و کپال داشت , ارصان پیوست شده بود, حمید همون دیلاخ بود , سفیده هم خیلی فرق داشت , لیلا هاشمی متفاوت تر بود , جابر نقشه کش ماهری بود , مجید دیوانه ایی بیش نبود و خیلی هایی دیگه

باید احسنت گفت به اون دسته از دوستانی که به خاطر یه سری مسائل خیلی ریز و ناچیز همچین دوستی های خوبی رو کم رنگ کردن



دوستای عزیزم
همکلاسی های مهربونم
هم ورودی های نازنینم
دوستان ترم پایینی و عزیزانی که بعدا باهشون آشنا شدیم
اگر بخوام ته ته ته دلم رو بهتون بگم از همون ته به همتون می گم  دوستون دارم !


پایان پیام!
آقای تکنولوژی!


پ.ن : یادباد آن روزگاران یاد
پ.ن1: چقدر ورق زدن خاطره ها شیرینه با همه تلخی هاش
پ.ن2: دوستون دارم دوستای خوبم







نوع مطلب : آقای تکنولوژی می نویسد!، 
برچسب ها : تاریخ نگار، همکلاسی های علم و فن، موسسه آموزش عالی علم و فن ارومیه، دانشگاه علم و فن، دانشگاه علم و فن ارومیه،
لینک های مرتبط :

       نظرات
چهارشنبه 8 آبان 1392
آقای تکنولوژی
سه شنبه 14 آبان 1392 10:53 ب.ظ
سلام. تولد یک سالگی وبلاگتون رو تبریک میگم. امیدوارم سالهای سال از مطالبتون استفاده کنیم و لذت ببریم. ممنون از همه نویسنده های وبلاگتون و نوشته های زیباشون.
با آرزوی موفقیت های بیشتر در همه مراحل زندگیتون.
آقای تکنولوژی سلام متشکرم
ایشالله تولد شما
پنجشنبه 9 آبان 1392 04:54 ب.ظ
Sensiz Bir Hatıra Bana Bu Şarkı
Bir Gün Gitsen Bile
Hatıran Yeter
آقای تکنولوژیمن که سر در نمیارم ولی محض احتیاط ما هم دوستتون داریم
چهارشنبه 8 آبان 1392 09:27 ب.ظ
دوستتون دارم دوستان خوبم.
آقای تکنولوژیما هم دوستت داریم ای جیرون
چهارشنبه 8 آبان 1392 06:20 ب.ظ
یکسالگی وبلاگ همکلاسیا رو بهتون تبریک میگم...
همیشه موفق باشید...!

آقای تکنولوژیممنونم

همین که شما هستید ما به ادامه راه دلگرمیم
چهارشنبه 8 آبان 1392 12:10 ب.ظ
به همکلاسی ها اطلاع رسانی بکنید که امروز کلاس بانک اطلاعاتی تشکیل نخواهد شد
آقای تکنولوژیمتشکر از خبرتون
چهارشنبه 8 آبان 1392 09:41 ق.ظ
سلام من به تو ای یار قدیمی
یاد باد آن روزگاران...انقدر اتفاق های رنگاوارنگ افتاده طول این یه سال که فکر کنم این مکتوب فشرده ترین و خلاصه ترین حالتش بوده!خاطرات بسیار بسیار زیادی تو این وبلاگ به دست آرشیوها سپردم بشخصه که از تکنولوژی عزیز و همه نویسنده هاش به خاطر ایجاد یه همچین فضایی مچکریم همه تونو دوستون دارم زیاد تا!!!!
hatira olsunnnnnnnnnnn...
آقای تکنولوژیما به حضور شما افتخار می کنیم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر