تبلیغات
همکلاسی های علم و فن - بغض ها نکشسته تر،، بهتر...!!!!
 
همکلاسی های علم و فن
درباره وبلاگ


وبلاگ گروه کامپیوتر دانشگاه علم و فن ارومیه

مدیر وبلاگ : آقای تکنولوژی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
به نام خداوندی که همین نزدیکی هاست
سلام
دو روز پیش از دوستی شنیدم که گویی پاییز آمده،،،با خودم گفتم پاییز آمدست انگار!هنوز یک در میان سرد است و گرم!!هنوز در خیابان شهر دو نفره هایی که سفت سفت تنگ بهم چسبیده ان از سرما دیده نمی شود،همون هایی که دوست داشتنشان را از پوستشان بروز می دهند،میخواهند گرم تر باشند اگر جبر عرفیات دنیا بگذارد!
پاییز آمده ست و شاعری که خواب بهار می دید بیدار شده تا خش خش های برگ های ریخته بر پیاده رویی را محبوس کند در میان کلماتی برای خودش!برای خودی که شاید در کافه ای نشسته و ها میکند بر روی شیشه کافه و عکس درختی را میکشد که ریشه هایش چکه می کند به پایین شیشه و اشک دل ماسیده بر شیشه روان می شود!
گویند پاییز آمده ست و کم کم شهر گرمتر میشود!!!!!!!!آری تنگ تر می شود!کسی چه میداند من کجای پاییزم؟؟؟؟؟؟؟؟
پاییز آمده ست ولی من هنوز نرسیده ام به روز اولش،،هنوز در سرمای تابستان محبوس مانده ام،هنوز پی زندگی در خیابانی یکطرفه هستم!!!بوی یک تنهایی در میان رج  آجرهای کوچه ای در آن خیابان!!!!!!!!!!

فقط چند لحظه کنارم بشین!!!فقط چند لحظه به من گوش کن!!!به من فرصت هم زبونی بده!

 

اینجا همه سرکاریم،،!!حتی تویی که پشت آن دوربین از آوارهای ذهنت فیلم مستند میسازی،،تویی که فلسفه را چاشنی نیمرو میکنی و هر از گاهی سیگار منطقت را روی میز آشپزخانه تن عریان خیالت می چلانی...
من هم سرکارم!!!!!!!مثل تو...
هنجاری که نمیشود با آن کنار آمد،،،حس همیشه فتح کردن است!!گاه و بی گاه پر از پنجره های خطرم،مثل سیگار...!!!من خرابم زحمت آوار نکش،نفست باز گرفت اینهمه سیگار نکش...!

و اما زندگی حقیقتی ست فرای نوشته هایم،،دردهایی داریم که نوشته نمیشوند و لبخندهایی که برلب نمی آیند،،آدمی سیاره رنج است در منظومه درد!!!!یادمان بیاید گاهی دردهایمان شن ریزی ست در مقابل کوه درد رهگذری دیگر...!!!!!متاسفم،سعی میکنم کم سوال کنم،حتی سوال هم نکنم،طوری از ریشه بکش تا که کوتاه شوم!!



پ ن: پسرم امروز باید بودی باهات حرف میزدم،،شاید میتونستم با تو کنار بیام!!!! باید بودی این دو روز رو!
پ ن 1: تو یه قصه ای یا یه رمان و شایدم یه تراژدی....؟!میخونمت!
پ ن2: می گویـم... امــــا درد دل  سـربسته تر بهتر
پ ن3:
 Serseri bir rüzgar gibi estin sen şimdi uzaklara
Ben göğsümde solgun bir gülle yaşarım yıllarca
Yaşamaksa bu!







نوع مطلب : از هر سو، 
برچسب ها : Ayrı yollara yürüyoruz Hayat bu...،
لینک های مرتبط :

       نظرات
سه شنبه 5 آذر 1392
m 2 f
شنبه 9 آذر 1392 07:25 ب.ظ
Bir daha Bu yollari aynı hevesle yürürmüyüm
kim bilir kaiırmıyım
ölürmüyüm
Ne Malum Dünya gözüyle Bir Daha
Görürmüyüm
پنجشنبه 7 آذر 1392 12:00 ق.ظ
بترس از هجوم من عشقم
سکوتت را به بهایی گران می خرم
تنهایی یت را به بهای تنهاییم می خرم
حرف هایت را به بهای جان می خرم
چهارشنبه 6 آذر 1392 05:46 ب.ظ
در سکوتت آتشی میبینم...
سکوت تلخ است.میدانم.آرزو میکنم دوباره عاشق شوی.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر