تبلیغات
همکلاسی های علم و فن - دیشب خواب دیدم تعبیر شده ای...!
 
همکلاسی های علم و فن
درباره وبلاگ


وبلاگ گروه کامپیوتر دانشگاه علم و فن ارومیه

مدیر وبلاگ : آقای تکنولوژی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
تو اون سکوت بخصوص هر قطعه یخی که زیر کفش هام داشت میشکست،یه لرزه مینداخت رو تنم،یه صدایی شبیه خورد شدن خورده شیشه بلند میشد، داشتم میلرزیدم از سرما.از خدا که پنهون نیست از شما چه پنهون که سردی هوا فقط از برودت هوا نبود...خیلی بی تفاوت از کنارش میگذشتیم بدون اینکه خم به ابرو بیاریم!میخام بگم سردی رابطه ها یا شایدم سردی دلامون برودت هوا رو دوچندان کرده!ولی این چند خط رو بخاطر غریب بودنت نوشتم،کاری ندارم تو کدوم لباس نظامی رفتی زیر پرچم،مهم نیس مدرک تحصیلیت چیه و یا بچه کجایی ولی دمت گرم و دلت خوش باد که بخاطر من و همه دوستام داری تو سوز سرما پست میدی تا من تو گرمای اتاقم درس بخونم.به افتخار همه سرباز وظیفه های کشورمون!
دوستان مهربانم سلام،زندگیتون بخیر،،،،گرمای دلتون رشک زمستونتون بشه انشاالله
سرده سردم!

هیچی دیگه تو این سوز و سرما ،با این هوای 17 درجه زیر صفری که داریم حالشو میبریم بحث شیرین امتحانات شده نقل و نبات محافل دانشجوییمون، تازه چنان گرمایی هم بخشیده که احساس نمیکنیم افکارمون قندیل بستن!!!میگه ای بابا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟دل خوش سیری چند؟دوستان روانم هیچ شکی در قابلیت ها و توانایی هیچکدومتون ندارم و میدونم با اندکی تلاش همه مون تو امتحانات پایان ترم موفق خواهیم بود،برا همه تون از خدای یکتا آرزوی موفقیت هم در پایان ترم و هم در زندگی خواهانم.
راستی سال میلادی جدید هم از راه میرسه،تبریک ویژه به همه دوستان پیرو مسیحیت و همه اقلیت های دینی،،امیدوارم 2014 سالی مملو از صلح و دوستی که پیام آورش عیسی مسیح بوده رو شاهد باشیم.

خوانده ام که از طوفان که درآمدی دیگر همان آدمی نخواهی بود که به طوفان پا نهادی. آیا این بدان معناست که بعد از طوفان آدم بهتری خواهم بود؟ آیا لزوماً برای آدمی متفاوت بودن لازم است طوفانی هم باشد؟ راه ساده تری وجود ندارد؟ می دانی آرامش، به لعبته باز گفتم که دنیا را هرگونه که می خواهد بگرداند! آنقدر سرد می شوم که هیچ طوفانی نتواند مرا از مسیر اصلی ام جدا سازد. حتی آن نوای آشنا و دوست داشتنی. با تمام قوا بر خلاف جریان آب ها حرکت می کنم، میدانی که در نهایت به سرمنزل مقصود می رسم! می خواهم مجبورش کنم تا این بار نوبت من باشد.

بیشتر تر که فکر میکنم، زمستان یعنی بیا یواشکی زندگی کنیم!!!!!!!!!بیا تا پیدا شم تو باش،تا من باشم تو باش.

تو اگر بیایی، می خواهم نفسی تازه کنم!  برای همیشه من و تنهایی هایم را رها کن! من را با تکرارهایم تنها بگذار. این یک دستور است! می دانم که به لحن آمرانه ام عادت نداری، اما این بار قصد دارم که سفر را به تنهایی آغاز کنم. گفته ام و می گویم که برای هر اتفاقی آماده ام. هر چه که اتفاق افتد من خویش را دارم.

 بر روی صندلی چوبی با روکش چرمی ترک خورده اش می نشیند، چشمانش را می بندد، تبسمی کم رنگ بر گوشه لبانش ظاهر می شود. موهای لختش را کنار می زند.  با دستانش پیانو را لمس کرده و  زیرلب زمزمه می کند:

"بهای سنگینی دادم تا فهمیدم کسی را که قصد ماندن ندارد، باید راهی کرد!"

اوهوم.

آرامش ممنونم، ممنونم که امشب، کنارم بودی و به من در به یادآوردن توانایی هایم کمک کردی. امیدوارم تو هم روزی بتوانی گرد و غبار چند ساله ات را در گوشه تخت، رها کنی و به سمت آرزوهایم حرکت کنی. من امشب برایت دعا خواهم کرد. برای سلامتی ات، برای روزهای از دست رفته ات، برای آرزوهایت...امشب برایت دعا خواهم کرد.

همین.

پ ن: " تکرار" یک احساس ناخوشایند است. تکراری بودن و تکرار شدن خسته کننده است. هرچند تکرار گریز هستیم، اما واقعیت این است که حتی گریز از تکرار هم تکراری می شود!

پ ن1: روزای خیلی سختی در پیش دارم!

پ ن2:آدرس وبلاگ رو نمیدونی،اگه میدونستی میخوندی،،نه فقط نوشته هامو!

پ ن3: در حوالی خانه شما دیگر بادی نمی وزد،می دانم!

پ ن4:

avare kuytularda biçareydim
buz gibi soğuktu yanlızlığım
gecelerimin


                                         







نوع مطلب : از هر سو، 
برچسب ها : دیشب خواب دیدم تعبیر شده ای...!،
لینک های مرتبط :

       نظرات
شنبه 7 دی 1392
m 2 f
پنجشنبه 12 دی 1392 02:13 ق.ظ
در شب سرد زمستانی کوره خورشید همچون کوره گرم چراغ من نمیسوزد
و به مانند چراغ من نمی افروزد

باد میپیچید با کاج
در میان کومه ها خاموش
گم شد او
از من جداست این جاده باریک
و هنوز هم قصه در یاد است
این سخن آویزه لب
که می افروزد؟
که میسوزد؟
چه کسی این قصه را دردل میاندوزد؟
سه شنبه 10 دی 1392 01:13 ب.ظ
سلام
نوشته هاتون مثل همیشه عالی...
باز این امتحانا رسیــــــــدن ای خدا کی تموم میشیم ما از این امتحان پس دادنا...
تو این هوای پربرف و 17 درجه زیر صفر اخه انصافه ما بیایم امتحان بدیم...
چرا این مدیران رسیدگی نمیکنن!

m 2 f/متشکرم از حضور گرمتون،لطفتون مستدام
ما که دائم الاحوال در حال امنحان دادنیم تو این دنیا،،زیاد سخت نگیرین
نه به جونم استاد ریاضیم که انصاف نیس ولی چیکار میشه کرد،رییس نیستیم که دانشجوییم
چه ربطی به مدیران داره مهندس عایا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دوشنبه 9 دی 1392 01:03 ق.ظ
میشه عشق رو لح کرد.میشه در آغوش احساس دیگری آرمید,ولی عادت رنجی به اندازه یک عمر به جای میگذارد.گاه باید کلید انسانیت و احساس را خاموش کرد.و خوی ومپایری خود را روشن کرد زندگی پر از این عادتهاست,پس عادت نکن!
اگه دیمن رو دیدی بهش بگو دوستش دارم
دیمن امروز اعصاب بود.
m 2 f/میشه بارون شد ولی نبارید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟میشه؟
منم دوستت دارم پاشام،،،میگم بهش
یکشنبه 8 دی 1392 07:17 ق.ظ
سلام سلام
سلام به روی ماهت
به چشمون نشستت
سلام به اون سربازی که تو سرما یخ میزنه ولی مجبوره
سلام به تو که دیواری از مشکلات رو رو سر غم و غصه خراب می کنی
من از دور دست ها برات سلام دارم برات خبر دارم
روزهای سختت هم می گذرد نگران مباش ای جوانک
m 2 f/تو باید از این پله بالا بری
تو بالا نری من زمین میخورم...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر