تبلیغات
همکلاسی های علم و فن - نام بزرگترین اقیانوس دنیا "آرام" است!! آرام بخوان،من آرامم!
 
همکلاسی های علم و فن
درباره وبلاگ


وبلاگ گروه کامپیوتر دانشگاه علم و فن ارومیه

مدیر وبلاگ : آقای تکنولوژی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
4،5 ساعتی شده بود که تو بوفه اتوبوس خودمو  رسونده بودم تبریز،یه کولاکی به پا بود که نپرس،یعنی به معنای واقعی کلمه هوا تا سرحد مرگ سرد و خشک بود!!از قرار معلوم هرچی تو اورمو برف باریده بود،کولاکش نصیب تبریز شده بود!کلاس "تکنولوژی" تموم شد و از دانشگاه با پای پیاده و کلی دلخوشی های غربتی ها و اون زمونمون راهی خوابگاه شدیم،همین که وارد پانسیون شدیم و اون خبر شوم...پاهام سست شد،زلزه تنم فروکش کرد!!!از حوصله وبلاگ خارجه بحث درمورد اینکه باید یقه کی رو گرفت بخاطر اتفاق اون روز برفی،ولی سانحه سقوط هواپیمای تهران-ارومیه داغ بزرگی بود رو دل این شهر...!!اون صحنه های مجروحین رو که تو بیمارستان سیدالشهدا دیدم اصلا از خاطرم پاک نمیشه!!شهرمن تسلیت،امروز هم سالگرد اون اتفاق شوم هستش!تسلیت میگم برا همه خانواده های داغدار اون حادثه،،تسلیت میگم به شهر و همشهری های سخی دلم.برسد روزی که دیگه تو ناوگان هوایی کشورمون اینهمه لگن پاره نداشته باشیم.روحشون شاد،یادشون گرامی.
مهربانان سلام،زندگیتون بخیر


واه واه،دوستان من که بدجوری نفس بر شدم از دست این امتحانات،کلی بی نظم شدم آخه!!!چه وضعشه؟؟!یه وقتایی میگم اصلا به درک هرچی میخاد بشه بذا بشه ،فقط زودی این امتحانات تموم بشن،که کلی از کار و زندگی موندم!!!خخخخ منو باش؟؟!کسی ندونه فکر میکنه چه زندگی رنگاوارنگی دارم که دلم براش تنگ شده!فشرده شدیم از اینهمه و تکرار و تکرار و تکرار!!!!!به قول تکنولوژی،سخت تموم میشه،سخته بالا گوز میاد!!دلم میخاد هی پشت سرهم بیست بگیرم،و خانوم معلمم هی مدال صدآفرین بهم بده...دلم خیلی چیزارو میخاد.اهل دانشگاهم،،قبله ام استاد است ،جانمازم نمره!!



داره یه سری فکرای جورواجور تو سرم کلید میخوره واسه ترم بعد که اگه چند تن از دوستان یاری برسونن اساسی سر و صدا میکنیم،البته در راه پیشرفت!!!!شاید واسه ترم بعد اولین حرکت انتهاری که تو فکرمه،تحویل دادن انجمنه و به دنبال اون یه حرکت جدید و انتهاری تر، تو دانشگاه!!فعلا تصمیم قطعی نمیگیرم تا بعد امتحانات با ذهن آزاد روشون فکر کنم!خدایا به ما آن ده،که آن به!!!

ترمی که گذشت احساس خوبی داشتم. انگاری وقتی زندگی چیزی رو ازت میگیره، رسیدن به آرزویی رو ازت سلب می کنه هرزگاهی یه نشانه هایی بهت نشون میده که زیادی دلت نگیره!بهت میگه نمی تونی فعلاً داشته باشی اما میتونی از دور گرماشو حس کنی. باور کنید این روزها به همینش هم قانع هستم. فکر می کنم مدتی ست که شرایطم رو پذیرفتم. پذیرش اجتناب ناپذیر اشمیت!!!!

                               

تنها روشنایی خانه از چند آباژور است که در کنار شومینه قرار دارد. یک مبل قهوه ای شکلاتی رنگ و یک کتابخانه بزرگ از کتابهای معروفی، موراکامی، دولت آبادی، خیام، شاملو و مشیری. صدای موزیک بدون کلام هم فضای خانه را تسخیر کرده. اینجا هیچ اثری از آدمیزاد نیست. می توانی ساعت ها با خودت خلوت کنی. صدای بی قرار باران که خودش را به پنجره می کوبد...! فقط یک روز بدون مشتری، یک روز بدون کار و مسئولیت...یک روز بدون آلودگی صوتی. یعنی ممکنه؟
می خواهم  او را هم با خود ببرم تا هردو از سکوت خانه و بوی باران لذت ببریم. چای بنوشیم، کتاب بخوانیم، از ناگفتنی هایمان بگوییم. می دانی که حرف بسیار است. یک روز، فقط یک روز در مکانی که اثری از آدمیزاد نباشد، از بایدها و نباید ها، تلفن ها، فریادها، تعریف ها و تمجیدها. یک روز که می شود؟من بدون هیچ خاطره، گذشته و آینده، بدون هیچ آرزو،...در یک هوای سرد ناجوانمردانه دونفره!!!!!!!!!!!!!!!نام بزرگترین اقیانوس دنیا چیست؟؟؟نام بزرگترین اقیانوس دنیا هم "آرام" هست!
من بی پرده خاهم گفت،هی با توام آهو... : تاریخ تولدم مهم نیست،تاریخ تبلورم مهم است!!!!!!!!می نویسم "بیا"
همین.
پ ن: هنوز هم نوشتن نمیدانم.........!با تپانچه ای مغزم را پاشیده اند روی کاغذ و شده است همین هایی که میخوانید!!!من کی نوشتن خاهم آموخت؟
پ ن1: تو چرا آدرس وبلاگو نمیدونی؟؟؟؟
پ ن2 :سیاه سیاهم!!!با سفید هماهنگم کن!گاه حجم یک کلاغ کنتراست یک تابلو را حفظ میکند!!هنوزم هم پابرجام گرچه...
پ ن3 :
Biraz kızıl biraz mavi
Yalnızlığın asil rengi
Gün batmadan dönsen bari
Keşke dedim duymadın mı
Sana dedim duymadın mı



گوزلریم بورجون السون......بیر باخیشینا...




نوع مطلب : از هر سو، 
برچسب ها : به زور آرامم!!!!!!!!!!!،
لینک های مرتبط :

       نظرات
پنجشنبه 19 دی 1392
m 2 f
شنبه 21 دی 1392 10:28 ب.ظ
شنبه 21 دی 1392 08:29 ب.ظ
سلام.با این یادآوری دلمون خون شد.ولی توروخدا یکی جواب منو بده.چند روزه رمز فایل های دانلود رو خواستم ندادید.توروخدا بدید.ممنون میشم.
m 2 f/سلام،ممنون که به همکلاسی ها سر میزنین
دوست گرامی من پیام شما رو هفته پیش هم گرفتم،منتها شما هیچ آدرسی از خودتون نذاشته بودین که من پسورد فایل رو به عرضتون برسونم!درخواست کرده بودین واسه پسورد ولی چه جوری باید به عرضتون میرسوندم الله اعلم.....!لطفا در صورت امکان ایمیل بذارین.
شنبه 21 دی 1392 08:28 ب.ظ
سلام.با این یادآوری دلمون خون شد.ولی توروخدا یکی جواب منو بده.چند روزه رمز فایل های دانلود رو خواستم ندادید.توروخدا بدید.ممنون میشم.
جمعه 20 دی 1392 12:55 ب.ظ
اول از همه بگم که وضش باد هستش که می پرسی چه وضعشه.
دوی این که باید تحولات خیلی خفنی باشه
سوم اینکه یادآن روز ها هم بخیر که تبریز بود و من و تمام خاطرات ریز درشت؛ تبریز بود و من بودم و تو مجموعه ایی از خاطرات کنار هم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر