تبلیغات
همکلاسی های علم و فن - شهامـت مـی خواهـد سـرد باشـی امـا گـرم لبـخند بزنـی ...!
 
همکلاسی های علم و فن
درباره وبلاگ


وبلاگ گروه کامپیوتر دانشگاه علم و فن ارومیه

مدیر وبلاگ : آقای تکنولوژی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
این روزها کم مینویسم،،کمتر به اطرافم نگاه میکنم،کمتر با کسی صحبت میکنم و فنجان های سرد چای را در اوج فراموشی می نوشم،اصلا وقت کم میاورم بس که این روزها به دیروزها می اندیشم...این روزها چه بر من آمده؟؟؟؟مرا چه شده؟؟خدایا من سردرگمم یا گمشده هایم سر به سرم میگذارند؟؟؟این روزها ته فنجان ها دنبال جرعه ای صداقت میگردم،کیک های نیم خورده را زیرو رو میکنم شاید بتوانم پیدا کنم مهر را!!!!این روزها شمع اتاقم هم کم سو شده و من تنها روی آخرین صندلی کافه با خودم نشسته ام،!بی تاب آن دمم که بخوانی و بشنوی طومار بیماره مرا،امیدت بی آب شد از من نگیر!!!زاینده ی من کی رسد به دجله ی تو...
به نام خداوندی که همین نزدیکی هاست،،دوستان ظریفم سلام-زندگیتون بخیر


امتحانات سخت بود،ولی سخت تر از همه بی ظرفیتی یک سری از استاد نماها بود برام،اساسا دوست ندارم با هیچ استادی کارم از سرمیز به سرشاخ برسه ولی کسی که نتونه حرف زدنشو کنترل کنه اونم در طول یک ترم بهرحال صبر ایوب منم درست تو جلسه امتحان پایان ترم تموم میشه و هرچی لایق شخصیت وی باشه رو بارش میکنم(علیرغم میل باطنیم) که بر اثر این حرکت هم نمره سه واحدم بپره و هم معدلم پایین بکشه و هم خسارت مالی ببینم و مهمتر از همه زمانمو از دست بدم!!!بازم عیب نداره ایشون سهم شخصیتشونو گرفتن با اون جمله من و من هم سهم سرکشیم رو گرفتم که با استاد به مانند خودشون رفتار کردم و ایشون هم برنتافتند!!!گاها شک میکنم به مدرک دکتری بعضی اساتید!!من که با این شرایط بازم پس نمیزنم حتی اگه انرژیم هم افول کنه دل آدمای بی ادب و بی اخلاق رو با سست شدنم خوشحال نمیکنم!!پس باز هم دوام،اتفاقا از قصد رفتم بازم با همون استاد برداشتم درسمو تا بدونه از جلوش فرار نکردم،آسی تر شدم ولی سست نشدم!!!هنوز یه ترم دیگه کار داریم با ایشون!!!به قول امید "حکایتی شده این دیوانه بازی های من"!!حالا بماند که انتخاب واحدم بد مدل یقه ی مبارک رو گرفته!این روزها چه بسیار میخندم!!!!آخه کارم از گریه گذشته و به آن میخندم!!
دارم فکر میکنم اگه تا پایان خرداد ماه کارامون تموم شه و به نتایج قابل قبول برسیم و پامون به یه ژورنال وا شه اولین کاری که میکنم کارمون رو ایمیل میکنم به این جناب دکتر مابقی شم که پیشکشش...!


یاد جمله ای افتادم که چند روز پیش در یک ایمیلم دیدم: "مراقب شرایطی که به آن عادت می کنید باشید! هیچ ثباتی در کار نیست یا باید به جلو پیش بروید یا بلغزید و پایین بافتید." به خودم یادآوری میکنم که باید امروزم با دیروزم فرق داشته باشه. این یک اصل در زندگی منه. من نمی تونم در بلند مدت به یک شرایط تکراری و قابل پیش بینی ادامه بدم. در راه برگشت به خانه با خودم فکر کردم، که چه تغییرهایی باید در زندگیم بدم تا از حالت یک نواختی در بیاد. از دستخوش عادات روزانه شدن بیزارم. باید زندگی هیجان داشته باشه. چند تا ایده به ذهنم میرسه. البته ایده های من کلاً خیلی سخت  و کسالت آور هستن و نیاز به ریاضت دارن! واقعیت اینه که سختی کشیدن تنها چیزیه که منو به هیجان میاره! برای تنوع در زندگی فکر میکنم دلم می خواد یک مدتی بیشتر بیدار بمونم  وشب زنده داری کنم تا بیشتر درس بخونم! هرچی توی کار پیشرفت می کنم، بیشتر خودم رو به درسهام می چسبونم. دلیل روانی اش رو نمیدونم! نمیدونم اسم بیماری اش چیه! اما فکر نمی کنم درمانی داشته باشه. به ساعت نگاهی می اندازم، پامو روی پدال گاز فشار میدم تا هرچه سریع تر برسم!!!

به گمانم، حتی آتشین ترین عشق ها هم روزی غبار تکرار به خود می گیرند و من از این تکرار گریزانم. من از این تکرار می ترسم. گاهی برای خود نیز تکراری می شوم. آرزوهایم، تنهایی هایم،خنده هایم.... اصلاً میدانی آنچه که تکراری است، تو نیستی، این در و دیوار نیستند. من تکراری شده ام. نفس هایم، قصه هایم و ناگفته هایم، همه و همه در یک موج تکرار شونده در حرکت هستند.  در دست نوشته های آن نویسنده محبوبم(1) خواندم که می گفت: "عشق هم مثل نان یک روز تمام می شود، مثل عمر، تنها هوا تمام نمی شود"، اما چرا گفت:" بانوی زیبای من! هرچه می خواهی نفس بکش، هست ، فراوان هم هست، و تو نیستی، اما چرا تمام نمی شوی؟ با من چه کرده ای که که خودم یادم می رود و تو نه؟" شاید فقط در دست نوشته های یک عاشق بتوان این جمله ها را خواند و بس...

می دانم و می دانی که دستان ظریف دخترک همیشه در انتظار نگاه مشتاق تو باقی خواهد ماند. مهتاب بتهون هیچ گاه نواخته نخواهد شد...می دانم و می دانی که این قانون زندگی است.این از همان واقعیت هایی است که اشمیت، از آن به  "پذیرش اجتناب ناپذیر" یاد می کند. می پذیرم... می پذیرم...مگر چاره ای هم هست.!!!

                                             


پ ن: دوک نخ ریسی بیاور یوسف مصری ببر/شهر از بازار یوسف های ارزان پر شده ست
پ ن 1:من به خوشامدگویی خیابان هم دلخوشم
پ ن2: ببین من خیلی دلگیرم از این شهر!
پ ن3:خیلی سردرگمم کردی!صبور باش
پ ن4: اگر ردپای دزد آرامش و سعادت را دنبال کنم،در نهایت به خودم خواهم رسی.
پ ن 5:

Seni seviyorum'dan daha özel bir cümle de var:

Sana güveniyorum.

Çünkü herkes herkesi sevebiliyor;

Ama herkese güvenmiyor






نوع مطلب : از هر سو، 
برچسب ها : شهامت دارم،
لینک های مرتبط :

       نظرات
جمعه 11 بهمن 1392
m 2 f
جمعه 18 بهمن 1392 08:25 ب.ظ
امیدوارم چنین باشد که میفرمایید.
جمعه 18 بهمن 1392 07:56 ب.ظ
سلام.نمیدونم چراچیزی که من نوشتم در وب نشون داده نمیشه.شایدم من اضافی ام آقای نویسنده.
m 2 f/نخیر اینچنین نیس که میفرمایین!!همه نوشته های خوانندگان نمایش داده میشه.
جمعه 18 بهمن 1392 07:29 ب.ظ
ellerimiz ayrilirken susturan bir sey vardi,o da gururum oldu.sana git derken,bir daha gelme derken,sizlayan bir sey vardi,o da canimdi.
m 2 f/Kolay değildir; Uğruna her şeyinizi verdiğiniz insana yabancı gibi bakmak
پنجشنبه 17 بهمن 1392 11:35 ق.ظ
آقای تکنو بخدا تصمیم درستی گرفتی
پس از ما زرنگتری
آقای تکنولوژی/ دیگه چه کنیم تصمیم کبراست
چهارشنبه 16 بهمن 1392 11:44 ب.ظ
اگه دوست عزیزمون مخاطب خاصشون منم که من تصمیم گرفتم با ۵ دوره ترم یکی همکلاس بشم بعد
که به حمدالله تا به حال با ۳ دوره ترم یکی هم کلاس شدم و این ترم برای چهارمین بار با ترم یکی ها همکلاس می شم
چهارشنبه 16 بهمن 1392 10:34 ب.ظ
شما ترم چندین؟دوستام که علم و فن هستن ترم 7 میخونن هنوز تموم نشدن رشتشونم کامپیوتره
m 2 f/آقای تکنولوژی با شما هستن هااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا؟؟؟؟ترم چندین عایا؟؟
چهارشنبه 16 بهمن 1392 01:02 ق.ظ

sevdim seni sence
sevda olmeden once
m 2 fve ben bir gulushun ugruna bir dunyani veran/
سه شنبه 15 بهمن 1392 10:32 ب.ظ
بازدید کننده عزیز خانم / آقای ....... (‌بدون نام ) تو فضای مجازی هرکسی هرچی دلش بخواد می تونه بگه و کسی نمی تونه کسی رو از گفتن چیزی منع بکنه
سه شنبه 15 بهمن 1392 05:43 ب.ظ
آقای تکنولوژی به نظر شما تو فضای عمومی کسی نمیتونه یه شعر یا حرف دلشو بگه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
سه شنبه 15 بهمن 1392 05:30 ب.ظ
نه بابا تیکه چیه
فضای وبلاگ خیلی رسمی و خشک شده بود به همون خاطر گفتیم یکم فضا رو عوض کنیَ نکنه شما ناراحت شدی؟
سه شنبه 15 بهمن 1392 11:50 ق.ظ
بچه ها چقد دارین به تیپ و تاپ هم میزنین؟؟؟بابا بیخیال دنیا
سه شنبه 15 بهمن 1392 01:28 ق.ظ
آقای تکنو چرا عصبانی؟چرا تیکه میندازی؟مگه چی گفتم؟خدا وکیلی این ذهنم که خواست بیاد وبلاگت ناقص شه
دوشنبه 14 بهمن 1392 09:28 ب.ظ
این روزها همه به صورت ناشناس پیغام می گذارند شما چطور؟؟ عایا پروفایل داری که بدونم لیمو داری یا نه مجییییککممم؟
ایمیل رو که داری اگه لیمو داری برام میل بزن بگو
m 2 fyes i have limi/
دوشنبه 14 بهمن 1392 01:41 ق.ظ
آدرس ایمیلتون رو میخواستم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
m 2 f/دوست عزیز محیط وبلاگ یک فضای عمومی هستش لذا شما میتونین کارتونو در قالب پیام خصوصی یا با بنده و یا با مدیر وبلاگ(آقای تکنولوژی) در میان بذارین.متشکرم
دوشنبه 14 بهمن 1392 01:32 ق.ظ
هیچکس تلخیه لبخند مرا درک نکرد/گریه های دل من پنهان است.
دوشنبه 14 بهمن 1392 12:37 ق.ظ
عایا پروفایل دارین که من بدونم شما دختری یا پسری؟
m 2 f/آخه منظور شما از پروفایل چیه عایا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دوشنبه 14 بهمن 1392 12:15 ق.ظ
سلام.الان دارم به جمله ی شما میرسم که شهامت میخواهد سرد باشی اما گرم بخندی.واقعا اینطوری شدم.عاشق همه ی نوششته های شما هستم که عمیقا از ته دلتون مینویسید.
m 2 f/سلام،متشکرم از این همه لطف!!!!
بازم به وبلاگ ما سر بزنین
یکشنبه 13 بهمن 1392 06:03 ب.ظ
در مدل جدید تدریس ما همه مشروطیم
نویسنده محترم زیاد سخت نگیر سوتی دادن
m 2 f/بعععععله آقای تکنولوژی!!!!سیستم است دیگر!!!گاهی دلش میخواهد شلوغی کند!
یکشنبه 13 بهمن 1392 01:31 ق.ظ
نووچ من تدریس کردممن خودم استاد بودم فقط درکم نمیکردن وگرنه تحصیل برا من افت داره
m 2 f/بعلههههههههههههه دیگه!حتما همونجوری هست که میفرمایین
یکشنبه 13 بهمن 1392 01:26 ق.ظ
عجب از رسوم .. این زندگی
شنبه 12 بهمن 1392 10:52 ب.ظ
شهامت میخواهد سرد باشی گرم لبخند بزنی
m 2 f/ اوهوم....شهامت میخواهد
شنبه 12 بهمن 1392 04:37 ب.ظ
درکتون میکنم چون خودم 2ترم که علم و فن تدریس کردم مشروط شدمالبته از روی بچگی بوداااا
ولی خدایی من از دکتر مولایی بود چی بود(یادم نیس درسته؟) و استاد اصغری متنفر بودم
m 2 f/تدریس کردین یا تحصیل عایا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
در هر صورت ممنوم از حضورتون بازم سر بزنین به وبلاگ
شنبه 12 بهمن 1392 02:09 ب.ظ
بابــــــــا عجب اساتیدی دارین شما....
من خودم که با یکی از اساتید بدجوری درگیر شدم و بقول همکلاسی ها ، مردود شدنم جلو چشمم بود ولی همون نمره خودم رو بهم دادن.
ولی واقعا همچین اساتیدی وجود داره خودش هم خیلی زیاد.
یه عتیقه ش هم این ترم استادم بود که 5 واحد باهاش درس داشتم که نامردی رو درحقمون کامل کردن...
با این شرایط خدا آخر و عاقبتمون رو به خیر کنه...
m 2 f/بععععععععععله!!!
والله تنها زیرخاکی که ما گروه مکانیک کبیر داریم همین استاده!!که امیدوارم به زودی ریشه شو بخوشکونیم!!!
تکبیر
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.