تبلیغات
همکلاسی های علم و فن - در مسیر زندگی
 
همکلاسی های علم و فن
درباره وبلاگ


وبلاگ گروه کامپیوتر دانشگاه علم و فن ارومیه

مدیر وبلاگ : آقای تکنولوژی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
دلم برا  نوشتن تنگ شده!
مینویسیم.
بسم الله...


نظرت چیه؟
میخوای یک روز که از اون پایین بودی چی بهشون بگی؟
آیا پای رفتن داری؟ یا دل ماندن؟
آیا دل ها با رفتن ات خواهد لرزید؟
آیا کسی آن طرف انتظار دیدنت را میکشد؟


اصلا چی از دلت میگزره با دیدن این عکس..


من  که فکر میکنم ،من خدا رو هم خسته کردم...


تکنولوژی و دوستان ام میدانم با من موافقید،
آدمیان به لبخندی که بر لب‌ها می‌نشانند،
به احساس خوبی که بر جا می‌نهند،
و به دردی که از یکدیگر می‌کاهند می‌ارزند...
و دیگر هیچ.



از شانسی که زندگی هر بار بهتون میده خوب استفاده کنید.



فقط برنامه نویسا میفهمن من چی میگم
‏فقط برنامه نویسا میفهمن من چی میگم

daee‏
یک آهنگی تو سرم میچرخه پیشنهاد میکنم ادامه مطلب رو ببینید،
بعد آهنگ رو دانلود کنید،و از این آهنگ زیبا لذت ببرید،
این آهنگ رو برام کامران ارسال کرد،میدونم که با گوش کردن این آهنگ به یاد م.م میوفته.
آرزوی خوشبختی میکنم براتون.
«هرکسی جز این بهتون بگه ،یعنی حسادت.»


راستی قدیمی ترین مسافر دنیا نامش "عشقه" …

*عشق یعنی شکوفایی*
آرزو مییکنم همتون شکوفه بزنید  :)







یادش بخیر....!!




کفشهایم کو؟



چه کسی بود صدا زد سهراب؟
آشنا بود صدا؛ مثل هوا با تن برگ
مادرم در خواب است
و منوچهر و پروانه و شاید همه‎ی مردم شهر
شب خرداد به آرامی یک مرثیه از روی سر ثانیه‎ها می‎گذرد
و نسیمی خنک از حاشیه‎ی سبز پتو خواب مرا می‎روبد
بوی هجرت می‎آید
بالش من پر آواز پر چلچله‎ها ست
صبح خواهد شد
و به این کاسه‎ی آب
آسمان هجرت خواهد کرد
باید امشب بروم






پ.ن : من متولد خردادم و سهراب به خوبی در این شعر به اون اشاره کرده  (:
پ.ن : استخر با حضور شما دوستان با صفا بود.






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
جمعه 18 بهمن 1392
the great PASHA
دوشنبه 4 فروردین 1393 12:58 ب.ظ
میشه اسم آهنگ و اسم خوانندشو بگین/با تشکر
the great PASHA Black Cats - Mobham
دوشنبه 4 فروردین 1393 12:54 ب.ظ
عجب روزگاریه
سه شنبه 22 بهمن 1392 01:30 ق.ظ
مرگ حق هس.
ولی موقع مرگ من
ﺑﺮ ﻣﺰﺍﺭﻡ ﻧﮕﺬﺍﺭﯾﺪ ﺑﯿﺎﯾﺪ ﻭﺍﻋﻆ
ﭘﯿﺮ ﻣﯿﺨﺎﻧﻪ ﺑﺨﻮﺍﻧﺪ ﻏﺰﻟﯽ ﺍﺯ ﺣﺎﻓﻆ
ﺟﺎﯼ ﺗﻠﻘﯿﻦ ﺑﻪ ﺑﺎﻻﯼ ﺳﺮﻡ ﺩﻑ ﺑﺰﻧﯿﺪ
ﺷﺎﻫﺪﯼ ﺭﻗﺺ ﮐﻨﺪ ﺟﻤﻠﻪ ﺷﻤﺎ ﮐﻒ ﺑﺰﻧﯿﺪ
ﺭﻭﺯ ﻣﺮﮔﻢ ﻭﺳﻂ ﺳﯿﻨﮥ ﻣﻦ ﭼﺎﮎ ﺯﻧﯿﺪ
ﺍﻧﺪﺭﻭﻥ ﺩﻝ ﻣﻦ ﯾﮏ ﻗﻠﻤﻪ ﺗﺎﮎ ﺯﻧﯿﺪ
ﺭﻭﯼ ﻗﺒﺮﻡ ﺑﻨﻮﯾﺴﯿﺪ ﻭﻓﺎﺩﺍﺭ ﺑﺮﻓﺖ
ﺁﻥ ﺟﮕﺮ ﺳﻮﺧﺘﻪ ﺧﺴﺘﻪ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺩﺍﺭ ﺑﺮﻓﺖ.
ﻭﻗﺖ ﻣﺮﮔﻢ ،، ﻣﺮﺍﺩﺭ ﮔﻮﺭﺳﺘﺎﻥ ﺳﮕﻬﺎ ﺩﻓﻦ ﮐﻨﯿﺪ،،
" ﺗﺎﺩﻣﯽ ﺑﺎ ﺑﺎﻭﻓﺎﯾﺎﻧﻪ ﻋﺎﻟﻢ ﺑﺎﺷﻢ""
جای فاتحه هم خواهشا جوک بگید, تا روح خسته ام بخندد,
جوک ترکی هم نگید که جون داداش عصاب میشم میام به خوابتون.
دوشنبه 21 بهمن 1392 10:40 ب.ظ
کاش میشد همه سکوتم را برایت بنویسم،،تا ببینی این مثنوی نانوشته چقدر حرف برای گفتن دارد.
شاید مردم،حواسم نیست
"دوستت دارم مرد"
یکشنبه 20 بهمن 1392 01:29 ق.ظ
من هیچ وقت تصور چنین صحنه ای رو نکرده بودم.اما اگه خوذمو جای اون عکس بزارم.نه پای رفتن دارم نه دل موندن.به نظر من خدا هیچوقت از دست بنده هاش خسته نمیشه.آقای نویسنده بخند به روی دنیا*دنیا به روت بخنده.
the great PASHA امیدورام صد ها سال عمر با عذت داشته باشی..چشم انقدر میخندم ....خدای من همان خدایی‌ست كه با من كار می‌كند، با من كتاب می‌خواند، با من می‌نویسد، با من غصه‌دار می‌شود و با من شاد می‌شود.
خدای من حتی گل‌ها را هم با من می‌بوید…!
خدای من همان خدایی‌ست كه دوستش دارم، او هم مرا دوست دارد، این را فقط من می‌دانم و بس…!
خدای من همین‌جاست… در همین نزدیكی
یکشنبه 20 بهمن 1392 12:46 ق.ظ
salam aga kheili alii va mofid bod jaber dadash be weblog manam sari bezanid

the great PASHA سلام افشین جان
خیلی ممنون
وبلاگت عالی بود،عالی....
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر