تبلیغات
همکلاسی های علم و فن - کوتاه بیا...!عمرم به نیامدنت "قد" نمی دهد!
 
همکلاسی های علم و فن
درباره وبلاگ


وبلاگ گروه کامپیوتر دانشگاه علم و فن ارومیه

مدیر وبلاگ : آقای تکنولوژی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
خاستم بگم مومن؟؟؟نه نگفتم!مثل اغلب اوقاتم یه لبم رو گزیدم و یه لبخند تلخ چاشنیش کردم! من مانده ام و اینهمه دیوار،چه دیوارهایی؟؟؟!نگو و نپرس...!آدم ها شاید خوب حرف بزنند،خوب بنویسند و یا خوب بفهمند ولی الزاما هم قرار نیست خوب رفتار کنند،اصلا انتظاری هم نیست!جنس بعضی حرف ها از شیشه ست،شاید کمی اعوجاج داشته باشد ولی می شود آدم پشتش را دید و و از پشت نقاب شناخت!!بعضی وقت ها ساده نباشیم،بدانیم خم ها را تا خام نباشیم!!دیوارها موش بسیار دارد،بعضی ها از روی وفا و لاجرم بعضی ها از روی جفا!!!کلمات بی رحم تر از آنی هستند که دلی را نشکنند و نسوزانند خانمانی را...هر سخن جایی دارد!!!گوش هایم شنواست.


مهربانان سلام،،زندگیتون بخیر و کام تون خوش!
راستش را که بخواهید دلم برایتان یه ذره شده بود،یه نیگاه که به تقویم میندازم...آره تقریبا یک ماهی هست که ننوشتم!چندبارم موقعیتش بود ولی ننوشتم،آخه بعضی چیزارو نمیتونم اینجا بنویسم، و فقط باید نگهشون دارم!و همین یک ماه...!میخندم چون یه جورایی چاره ای هم نیست!این روزها آینه های من همه دیوارند،دورانی عجیبی ست نازنین!
گاهی آدمی به سادگی افتادن برگ زرد شده ای در آخرین روزهای پاییز که آرام آرام می نشیند روی پاهای نسیم و میگذرد از کنار طبقه ی پنجم خانه ای که شیشه هایش را دخترک پنج ساله ای نفس میکشید،،می افتد و می میرد!!!آری گاهی آدمی به همین سادگی زندگی را فراموش میکند و می میرد...
هفت ماه پیش سرطان پیچید به وجودش،آرام آرام زن را مچاله کرد!!هر از گاه یکباری به دیدارش میرفتم،بی رحم ترین فرزندان دنیا ازآن او بود!آخرین بار روی تخت بیمارستان دیده بودمش این بار روی تخت بیمارستان،پس از آن هرچقدر گفتند بیا برویم فقط رفتم دم در بیمارستان نشستم،راستش چنان زنی را با آن هیبت نباید در زار رو بیزاری و بدحالی دید!نمیخواستم تصوری که داشتم بشکند...سخت بود برایم!
پنجشنبه ظهر، دخترک پنج ساله از پشت شیشه پنجره پرید روی پاهای نسیم و کم کم در افق محو شد!برای هیچ مرده ای گریه نکرده ام،اما دیروز که زن را پیچیده در ملحفه ای بردند تا به آغوش خاک غرق کنند بی اختیار چشمانم خیس شد!از پشت عینک کسی ندید...
خیلی سال است که عینک میزنم!کسی ندید...!
تازه زندگی یک جاهایی جالب تر هم میشود،دقیقا همانطور که زمین هم به طور احمقانه ای گرد میشود،جالب زندگی همان جایی ست دیگر نمی بینم یکدیگر را غربت و تبعید جدا کرده باشد؟!!پیمان ها مرده اند ،میعادگاه ها ویران و پیمانه ها ترک خورده....گویی تنها مرگ است مکان دیدار!
جالب ترین آنها سروقت مرا می گزینند،استقبال نکردم از سوالاتش ولی او هم پرسید و من هم پاسخش گفتم:
میگه:سیگار میکشی؟؟/میگم:نه!!!/میگه:مشروب میخوری؟؟/میگم: نه!!!!/میگه: درو داف بازی میکنی؟؟؟/میگم نه!!!/میگه پس از زندگی چی میفهمی؟؟؟؟
میگم: دقیقه 117 بازی گل زدی،که تیمت از دسته سه بیاد دسته دو،هزار نفر اسمتو فریاد بزنن؟؟؟؟؟/میگه نه!!!!
میگم : پس خفه شو!!!!!!!!!!!!!!!



و باز هم من!!!!!و باز هم آخرین ستون نوشته هام،و باز هم آخرین سنگر قلم!آخر وقت است و آفتاب کمی باریک می تابد...بوی نفس های کسی دست انداخته بر لبه ی پنجره و خودش را میریزد روی میز!!به راستی آسمان هم طعم خوشی دارد!!شبیه لیوانی لب پر شده نشسته ام کنج اتاقی بی پنجره،خاطره همان چای لب سوز در میان...در میان هیچی اصلا بیخیال!
یک در میان بارانی ست آسمان خدا،،خودت که میدانی؟؟؟باران که می بارد تو می آیی،مثل اردوی شب از پشت نقاب،مثل سلسله قبل از صبح!اصلا بیخیال،باران که آمد خبرم کن،باران که آمد بگیران مشت پوچ شب هارا،،شیش و بش این روزها را شاید اما گل یا پوچش را نمی توان به تحمل کردن...اصلا بازهم بیخیال،تازه قلب از همین بارانی که شره کرد من گمان میکردم قصه ی زندگی چهارفصلش همه آراستگیست!یاد احمد شاملو هم بخیر چه بی ریا گفت : "ریرا تو هم باران باش و ببار". عجبا عجب،باران که می بارد از همه ی خیاط های شهر هم دلگیرم،یقه ام را آنقدر که تنگ بافته اند که چه بگویم بغض هایم فرو نمیروند!مرا بیامرز اگر بسان خاک بیرمق فرسانیدم قلم را،با فرسایش یک مغز تنها یک صبح فاصله دارم!اصلا میدانی حقیقت چیست؟؟گلوله ای میفشارم به دهلیز مغزم هرچه بود میریزد روی کاغذ، آشفته بازاریست که نگو،خودم هم قاصرم از روخوانی این همه اضافات و توهم میخوانی و می پایی صحنه ای از برگ فرو ریختن را!
و تو !!!!!!!!تو باران!دیر باریدی...مدت هاست که در حجم نبودن ها خشکیده ام!تو که به آمدن شهره یی چرا نیامدی؟؟؟؟؟غیر از این هست که عابران پیاده خیابان ها مدام زمزمه می کنند "باران آمد" !این بار هم تو نیامدی باران،مگر نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!؟
اصلا بازهم بیخیال!
بیا خیس شویم،،،باران از تو،سیگار از من...!
همین!



پ ن: کسانی هستند آنقدر عزیز،،،که من مجاب به خودداری می شوم،مجاب به سکوت می شوم!
پ ن 1: قد من به اندازه ی تفکراتم هستن،خواستم سقف نداشته باشم رو سرم!آدمها به اندازه ی تفکراتشون می ارزن نه بیشتر!من میگم "زمان"، تو  چی؟
پ ن 2:شنیدم پیش یه نفر که منم میشناسمش بدجوری رسوا شدم!!!!!!!!!شنیدم یه چیزایی بهش گفتن ولی عیب نداره،چیزای بدی نگفتن بهش!!البته منم بهش اعتماد دارم،بهش سر میزنم ولی محل نمیذاره!
پ ن 3: خداوندا مگذار آنچه را که حق میدانم، بخاطر آنچه که بد میدانند کتمان کنم!
پ ن4 :دارم از زلف سیاهش گله چندان که مپرس....! تو با این جاده هم دستی!
پ ن 5: پاشای عزیزم میلادت مبارک
پ ن 6:
aşk yasaklandı artık halka açık yerlerde
El tutmak yol açıyor diye hesapsız susmalara
Kaldırdık tüm tutuşmaları
Yasak kelime oyunu yapmak
Yalan söylemek mecburi ve serbest ayyuka çıkmak
Artık yağmur sonraları toprak kokmak yok
Tomurcuklanmak günah ve bir insan gözü yüzünden
Yüz gün art arda uyumamak
Kimse ölmesin diye kimsenin arkasında
Her Seydalı verdiği sözü geri alacak
Güneşi ayı hatta hiçbir tabiat olayı şahit gösterilmeyecek hiçbir sevdaya
Ne deniyorsa onu atacak kalp
Ve süresi yirmi dört saate çıkarılacak meskun mahallerde ağlamanın







نوع مطلب : از هر سو، 
برچسب ها : تمام شعرهایم در وصف نیامدنت سروده شده،
لینک های مرتبط :

       نظرات
چهارشنبه 7 خرداد 1393
m 2 f
چهارشنبه 21 خرداد 1393 01:31 ق.ظ
yaşa ki anladın m2f
چهارشنبه 14 خرداد 1393 06:03 ب.ظ
hasret,sigara ve Ben
biz uç yoldaşıdık
sigara bittdi
ve Ben hasretiyle yaşmağa çaresizim

Bildinmi Bunu!!!!!??????
m 2 f/anladim
چهارشنبه 14 خرداد 1393 08:58 ق.ظ
مرسی عزیزام,
شنبه 10 خرداد 1393 02:08 ب.ظ
آدم های عجیبی دارد اینجا...
دوستی شان ناگهانی ست...
دلبستن شان غریب است...
و رفتن شان آشنا.
سلام.بازم مثل همیشه حرفاتون دلنشین بود.موفق باشین.
m 2 f/روزگار عجیبی ست
جمعه 9 خرداد 1393 11:40 ق.ظ
سلام به تو جزیره تنها در میان اقیانوس
خدایش بیامرزدش
تو نیکی کن و در دجله انداز
با ما به از این باش
m 2 f/آشوبم
پنجشنبه 8 خرداد 1393 08:45 ق.ظ
روز بخیر امروز بعد از چند وقت یه وبلاگ خوب پیدا کردم . عالی بود جدی می گم . خوشحال میشم وبلاگت رو توی سایتم لینک کنی آخه اتوماتیکه اینجوری دوستام هم بهت سر میزنند
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر